بستن تبلیغات

هلیا لند
هلیا لند
خاطرات دخترم
42
تاريخ : يکشنبه 15 بهمن 1391 | نویسنده : مامی

سلام عسلم عشقم دختر گلم شرمندم که این قدر دیر به دیر می نویسم ولی مامانی سرش خیلی شلوغه

عوضش الان همشو می نویسم

از اوایل آذر ماه ( 10 ماهگی) بود که شروع کردی به گفتن آیلای آیلای و وقتی جوابی نمی شنیدی آیلای آیلای آیلای اه

یواش یواش گفتی دست  ددی و حالا دو روزه که وقتی بلند می شی وایمیستس خودت دست می زنی و می گی دادار دادار

عسلم هر لحظه اونقدر شیرینتر می شی که می ترسم یهو بخورمت.

و اما تولد یک سالگی

برا تولد یک سالگیت از یک مهر شروع به برنامه ریزی کردم حتی خریدهایی که می تونستم از اون موقع انجام بدم رو انجام دادم تم تولدت پرنسسی بود روز تولدت 60 نفر مهمون داشتیم خیلی خوش گذشت خودت هم بغل من حسابی نانای کردی خودم که راضی بودم تقریبا 95 درصد برنامه هایی که ریخته بودم رو تونستم انجام بدم.

 و اما عکسها

کیک تولد

کیک تولدهلیا موقع فوت کردن شمعپرنسس هلیا

پرنسس هلیا

دست

بالاخره هلیا هم دست دستی کرد

هلیا

مامی شمع تولدم هم خوشمزس.........

کیک

کیکمو کجا بردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میز عصرانه

میز عصرانهمیز عصرانه

کیش

کیش قارچ و اسفناج

 

کیک سیب زمینی

کیک سیب زمینی

قیف پیتزا

قیفبورانی لبو پیتزا

بورانی لبو

 

کوکوی لوبیا

کوکوی لوبیا

 

میز دسر

میز دسر

 

آبشار شکلات

آبشار شکلات که خاله نازی جون زحمتشو کشیده بود

 

کادو

هلیا کادو ها رو باز کرد و فکر کرد خودشم عروسکه رفت تو قوطی

کمک

فردای تولد هلیا داره تو جمع کردن وسایلا به مامی کمک می کنه

من خوشگلم

خوشگلم مامی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




بازدید : 63 مرتبه | موضوع :
41
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 | نویسنده : مامی

جیگرم عشقم هلیا جونم

چند تا کار بامزه داری که می خوام برات بنویسم

هر وقت یه شکلات پیدا می کنی یواشکی قائمش می کنی بعد اونقدر با دندونات فشارش می دی تا شکلات از لای کاغذش بیاد تو دهنت.

دیشب داشتیم شام می خوردیم همش اومدی سراغ سس تند از جلوت برداشتم و بهت گفتم این تنده جیزه یکم بعد که ما مشغول خوردن بودیم دیدیم انگشت اشارتو گرفتی به سمت سس در حالیکه داری انگشتتو حرکت می دادی داشتی به شیشه ی سس غر می زدیمشغول تلفن متاسفانه ما با دیدن این کارت خندیدیم و تو هم با ما خندیدی و نشد که ازت فیلم بگیریم.

دیروز داشتم با بخار شور کار می کردم همش سعی می کردی بخارها رو بگیری دستتو مبردی میگرفتی  وقتی مشتتو باز می کردی می دیدی نیست شروع می کردی به غر زدنتعجب




بازدید : 68 مرتبه | موضوع :
40
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 | نویسنده : مامی

دخترم امروز که نه ماه و بیست روز ه هستی می تونی

دستتو بگیری به جایی و بلند شی و دو سه قدم راه بری

وقتی با ما کاری داری یا چیزی می خوای می گی " اه"

عاشق دوغ، توپ بازی ، برف پاکن  ماشین، سویچ ماشین هستی

تا سوار ماشین می شی باید برف پاک کنو به کار بندازی

وقتی یه لیوان یا هرچیز تو خالی پیدا کنی توش داد می زنی تا صدات یه جور دیگه دربیاد و بخندی

آواهایی که می گی: آیا (آیلار)، دد، به به

وقتی می خوای منو صدا کنی صداتو کلفتر می کنی تا ادای باباتو در بیاری

بیشتر دوست داری خودت غذا بخوری

دست دستی میکنی (البته از 7 ماهگی) بای بای می کنیناز می کنی

اگه از جلوی چشت دور شیم اونقدر همه جای خونه سرک می کشی تا پیدا مون کنی

غذا

 




بازدید : 56 مرتبه | موضوع :
39
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

9 ماهگی

می گم خوابم میاد دارین عکس می گیرین




بازدید : 85 مرتبه | موضوع :
38
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

صندلی غذا

می خواستم یکمی به کار خونه برسم شما رو گذاشتم تو صندلی غذات که کمتر کمکم کنی برگشتم دیدم اینطوری وایستادی!!!!!!!!!!!!!!!!!




بازدید : 55 مرتبه | موضوع :
37
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

دختر گلم هلیا 28 شهریور که مصادف بود با تولد حضرت معصومه و روز دختر من وددی رفتیم برای شما یه کادو خریدیم که یه دونه واکر بود برا اینکه اولین قدمهاتو با کمک اون به سلامتی برداری دو روز از خریدمون گذشته بود که تلفن خونمون زنگ زد و گفتن که شما تو قرعه کشی فروشگاه برنده شدی و علاوه بر جایزه برنده شدنت عکش خوشگلتم می زنن به سر در فروشگاه




بازدید : 49 مرتبه | موضوع :
36
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

دختر ماهم امروز براي اولين بار دريا رو ديدي نمي دوني چه ذوقي مي كردي دختر پاكم انگار عاشق طبيعتي از خدا مي خوام آفريننده ی طبيعت زيبا هميشه حافظت باشه و زندگيت رو مثل طبيعتش زيبا خلق كنه از خداي  مهربون مي خوام دلت دريا و روحت مثل دريا با عظمت و زندگيت يه درياي صاف و آروم باشه بدون هيچ جذر و مدي.
عسلم وقتي آب دريا به پاهات مي خورد خيلي ذوق مي كردي اينم عكسهات.

دریا

 

شن

شن بازی




بازدید : 55 مرتبه | موضوع :
35
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

سلام خانم خوشگل عاشق دردر و طبيعت

دختر گلم امروز اولين  سفر شمالشو رفت امروز عصر با ددي و مامان جون راهي شمال شديم تا بريم خونه دايي فيروز شما كه پشت ماشين برات تخت پادشاهي درست كرده بوديم اون پشت ذوق مي كردي و وقتي هم كه خسته مي شدي تخت مي گرفتي مي خوابيدي

 

لالا

 

یا اینکه اینطوری محو تماشای جاده شمال می شدی

تماشا

دخترم با کمک خدا آروم آروم دست ميگيري و مي خواي كه بلند شي

 




بازدید : 59 مرتبه | موضوع :
34
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

آتلیه




بازدید : 54 مرتبه | موضوع :
33
تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1391 | نویسنده : مامی

دندونی

 

 به خاطر ماه رمضون و زلزله و بعدشم مسافرت عمه جون پختن اش دندونيت يه ماه عقب افتاد تا اينكه ١٧ شهريور بالاخره اش دندوني شما پخته شد روزاي اول كه دندونت دراومده بود وقتي برات مي خونديم " هليا بي دندون داره يه دندون" ذوق مي كردي و ريسه مي رفتي . روز قبل از پختن آش دندونيت رفتيم آتليه و کلی عکس گرفتیم که تو پست بعدی برات می ذارم

یادبود           





بازدید : 265 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد